تحریم هوانوردی ایران؛ تبدیل فشار اقتصادی به مسئله ژئوپلیتیکی

تحریم هوانوردی ایران، فرصت یا تهدید

تحریم هوانوردی ایران در ظاهر ممکن است موضوعی فنی و مربوط به هواپیما، قطعه، فرودگاه و پرواز به نظر برسد، اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، مسئله بسیار فراتر از اینهاست. هوانوردی در دنیای امروز بخشی از زیرساخت قدرت ملی است؛ بخشی از تجارت، گردشگری، دیپلماسی، ارتباطات انسانی و حتی امنیت اقتصادی یک کشور. به همین دلیل، وقتی آمریکا صنعت هوانوردی ایران را هدف قرار می‌دهد، در واقع فقط شرکت‌های هواپیمایی را نشانه نمی‌گیرد، بلکه می‌کوشد شبکه ارتباطی ایران با جهان را محدود کند. اقدام ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ وزارت خزانه‌داری آمریکا در همین چارچوب قابل فهم است. واشنگتن در این اقدام ۳۶ فرد و نهاد را هدف قرار داد و برای نخستین‌بار مجموعه گسترده‌ای از شرکت‌های هواپیمایی ایرانی را در چارچوب تعیین بخش هوانوردی اقتصاد ایران تحریم کرد. علاوه بر آن، شرکت‌ها و واسطه‌هایی در کشورهای ثالث نیز هدف قرار گرفتند و برخی مجوزهای مرتبط با فعالیت‌های هوانوردی ایران محدود شد. این اتفاق یک نکته مهم را نشان می‌دهد: تحریم ایران دیگر صرفاً تحریم یک شرکت یا یک کشور نیست؛ تحریم به شکل یک شبکه عمل می‌کند. آمریکا تلاش می‌کند هزینه همکاری با ایران را به شرکت‌ها و کشورهایی نیز منتقل کند که خودشان طرف مستقیم مناقشه ایران و آمریکا نیستند. در چنین شرایطی، یک شرکت خارجی ممکن است نه به دلیل مخالفت با ایران، بلکه صرفاً به دلیل ترس از دست دادن دسترسی خود به نظام مالی آمریکا، از همکاری با ایران صرف‌نظر کند. این همان جایی است که تحریم ثانویه از یک ابزار اقتصادی به یک ابزار ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود. اما همین ساختار، یک نقطه ضعف نیز دارد.

اگر تحریم بر شبکه بنا شده باشد، مقابله با آن نیز باید شبکه‌ای باشد. ایران نباید مسئله را فقط در رابطه دوجانبه تهران ـ واشنگتن تعریف کند. ایران با عراق، ترکیه، عمان، کشورهای قفقاز، آسیای مرکزی، روسیه، چین و بسیاری دیگر از کشورها روابط اقتصادی و اجتماعی دارد. هرکدام از این کشورها منافع خاص خود را دارند و طبیعی است که در سیاست خارجی خود فقط منافع آمریکا را در نظر نگیرند. برای مثال، رابطه هوایی ایران و عراق صرفاً یک رابطه تجاری میان دو شرکت هواپیمایی نیست. میلیون‌ها ارتباط خانوادگی، مذهبی، اقتصادی و گردشگری میان دو کشور وجود دارد. بنابراین هر محدودیت در پروازهای ایران و عراق، تنها یک هزینه برای شرکت ایرانی ایجاد نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند بر گردشگری، تجارت، سفرهای زیارتی، فرودگاه‌ها و فعالیت اقتصادی طرف عراقی نیز اثر بگذارد. گزارش‌های اخیر نیز نشان داده‌اند که فشارهای آمریکا بر کشورهای منطقه برای محدود کردن ارتباطات هوانوردی ایران، برای دولت‌های طرف مقابل نیز به یک مسئله سیاست‌گذاری تبدیل شده است. از این منظر، ایران باید بیش از گذشته به منافع مشترک خود با همسایگان توجه کند. دیپلماسی مؤثر الزاماً به معنای آن نیست که کشورها را وادار کنیم میان ایران و آمریکا یکی را انتخاب کنند. گاهی کافی است منافع اقتصادی و اجتماعی همکاری با ایران آن‌قدر روشن باشد که دولت‌های منطقه هنگام تصمیم‌گیری، هزینه‌های قطع ارتباط با تهران را نیز محاسبه کنند. در اینجا مفهوم قدرت اقتصادی اهمیت پیدا می‌کند. قدرت فقط تعداد هواپیما یا میزان توان نظامی نیست. کشوری که بازار بزرگی دارد، موقعیت جغرافیایی مهمی دارد، انرژی و مسیرهای ترانزیتی در اختیار دارد و با کشورهای مختلف ارتباطات اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای دارد، می‌تواند از این ظرفیت‌ها برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود استفاده کند. ایران دقیقاً از همین زاویه باید به صنعت هوانوردی نگاه کند. ارتباط هوایی ایران با کشورهای منطقه، بخشی از دیپلماسی اقتصادی کشور است. هر پرواز میان تهران و یک پایتخت منطقه‌ای فقط جابه‌جایی مسافر نیست؛ پشت آن تجارت، گردشگری، سرمایه‌گذاری، ارتباط خانوادگی، انتقال دانش و ارتباطات سیاسی قرار دارد.

بنابراین حفظ و توسعه این شبکه باید به یکی از موضوعات مهم سیاست خارجی تبدیل شود. در کنار دولت‌ها، نباید نقش مردم و طرفداران روابط ایران با کشورهای مختلف را نیز نادیده گرفت. منظور از طرفداران لزوماً گروه‌های سیاسی یا سازمان‌های رسمی نیست؛ ایرانیان مقیم خارج، فعالان اقتصادی، دانشگاهیان، گردشگران، تجار، نخبگان فرهنگی و حتی شهروندانی که از توسعه روابط با ایران حمایت می‌کنند نیز بخشی از این شبکه ارتباطی هستند. این ظرفیت می‌تواند در چارچوب قوانین کشورهای میزبان، از طریق گفت‌وگو، اطلاع‌رسانی، فعالیت رسانه‌ای، ارتباطات دانشگاهی و دیپلماسی عمومی مورد استفاده قرار گیرد. در واقع، یکی از اشتباهات سیاست خارجی این است که گاهی جامعه را از معادله قدرت کنار می‌گذارد. در حالی که در دنیای امروز، افکار عمومی، شرکت‌های خصوصی، دانشگاه‌ها، انجمن‌های تجاری، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز بر تصمیم‌های دولت‌ها اثر می‌گذارند. اگر تحریم موجب افزایش هزینه سفر، تجارت و ارتباطات مردم عادی شود، توضیح این پیامدها در فضای عمومی می‌تواند بخشی از دیپلماسی عمومی ایران باشد؛ البته به شرط آنکه این فعالیت‌ها مستند، غیرخشونت‌آمیز و در چارچوب قوانین کشورهای مربوطه باشد. از همین زاویه می‌توان درباره شبکه‌های اجتماعی و هواداران ایران نیز صحبت کرد. اگر گروه‌ها و افرادی در کشورهای مختلف از توسعه روابط اقتصادی و انسانی با ایران حمایت می‌کنند، این ظرفیت می‌تواند به جای تقابل و رفتارهای پرهزینه، در مسیر گفت‌وگو و تبیین منافع همکاری به کار گرفته شود.
سیاست خارجی موفق الزاماً صدای بلندتری ندارد؛ گاهی شبکه گسترده‌تری دارد. درست است ایران میتواند کل فرودگاه های منطقه را تا جایی ناامن کند که تعطیلی بسیاری از آنها تحقق یابد اما باید دقت کرد این سیاست نباید از مسئولان ارشد نظام بیان گردد و تنها درصورت لزوم توسط جبهه مقاومت این سیاست بصورت عملی پیگیری گردد اما در طرف مقابل، هر اقدامی که به سمت تهدید یا آسیب رساندن به فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های غیرنظامی برود، می‌تواند نتیجه‌ای کاملاً متفاوت ایجاد کند. چنین اقدامی علاوه بر پیامدهای انسانی و حقوقی، به‌راحتی می‌تواند فضای سیاسی را علیه ایران تغییر دهد و حتی دولت‌هایی را که در برابر فشار آمریکا موضعی محتاطانه دارند، به سمت همکاری امنیتی بیشتر با واشنگتن سوق دهد. بنابراین اگر هدف افزایش قدرت چانه‌زنی ایران است، ابزارهای اقتصادی، دیپلماتیک و ارتباطی می‌توانند بسیار پایدارتر از اقداماتی باشند که هزینه‌های غیرقابل کنترل ایجاد می‌کنند. یکی دیگر از محورهای مهم، تنوع‌بخشی به مسیرهای ارتباطی است. تجربه تحریم نشان داده است که وابستگی بیش از اندازه به چند مسیر یا چند کشور، آسیب‌پذیری ایجاد می‌کند. بنابراین ایران باید همزمان با حفظ روابط موجود، ارتباطات هوایی و اقتصادی خود را با چین، روسیه، ترکیه، آسیای مرکزی و قفقاز گسترش دهد. هدف نباید جایگزین کردن یک وابستگی با وابستگی دیگری باشد؛ هدف باید ایجاد شبکه‌ای متنوع باشد که هیچ مسیر واحدی نتواند به گلوگاه کل ارتباطات کشور تبدیل شود. در این میان، چین اهمیت ویژه‌ای دارد. روابط اقتصادی ایران و چین ظرفیت آن را دارد که بخشی از فشار ناشی از محدودیت‌های غربی را کاهش دهد. البته این به معنای آن نیست که چین یا هر کشور دیگری می‌تواند تمام مشکلات ناشی از تحریم را حل کند.
نگاه واقع‌بینانه این است که ایران باید از روابط خود با چین، روسیه، کشورهای منطقه و سایر شرکای خارجی برای افزایش تعداد گزینه‌های خود استفاده کند. در سیاست خارجی، تعداد گزینه‌ها خود بخشی از قدرت است. همین موضوع درباره صنعت هوانوردی نیز صادق است. ایران باید تعمیر و نگهداری، آموزش نیروی انسانی، مدیریت ناوگان، خدمات فنی، زیرساخت فرودگاهی و زنجیره تأمین خود را تقویت کند. البته خودکفایی کامل در صنعت هوانوردی نه واقع‌بینانه است و نه الزاماً هدف مناسبی؛ زیرا هوانوردی ذاتاً یک صنعت بین‌المللی است.
مسئله اصلی این است که وابستگی‌ها متنوع شوند و یک نقطه مشخص از زنجیره تأمین نتواند کل صنعت را زمین‌گیر کند. این موضوع از نظر مدیریت نیز اهمیت دارد. هواپیما به تنهایی صنعت هوانوردی نیست. فرودگاه، سوخت، تعمیرات، قطعات، آموزش، بیمه، خدمات زمینی، سامانه‌های مالی، حمل بار و گردشگری، همه اجزای یک زنجیره واحد هستند. اگر این اجزا جدا از یکدیگر دیده شوند، هر تحریم می‌تواند اثر بزرگ‌تری ایجاد کند. اما اگر این زنجیره با یک نگاه یکپارچه مدیریت شود، امکان سازگاری با فشار خارجی افزایش پیدا می‌کند. تحریم اخیر آمریکا همچنین یک واقعیت مهم‌تر را آشکار می‌کند. واشنگتن نشان داده است که حاضر است برای اجرای سیاست فشار حداکثری، حتی به سراغ شرکت‌ها و واسطه‌های کشورهای ثالث برود. در نتیجه، ایران نیز باید از نگاه سنتی به تحریم فاصله بگیرد. دیگر نمی‌توان تحریم را فقط مسئله وزارت امور خارجه یا بانک مرکزی دانست. این موضوع به مدیریت اقتصادی، صنعت، حمل‌ونقل، دیپلماسی، تجارت خارجی و حتی سیاست اجتماعی مربوط می‌شود.
از سوی دیگر، نباید از ظرفیت دیپلماسی در این شرایط غافل شد. حتی در اوج اختلافات نیز کانال‌های مذاکره می‌توانند برای کاهش برخی هزینه‌ها مورد استفاده قرار گیرند. تحولات اخیر منطقه نشان داده است که در کنار فشار و تقابل، بحث درباره ترتیبات امنیتی و اقتصادی منطقه‌ای نیز همچنان وجود دارد. در چنین فضایی، ایران می‌تواند بر منافع مشترک کشورها در ثبات منطقه، تجارت، انرژی و حمل‌ونقل تأکید کند. نکته مهم دیگر این است که روسیه و چین در سپتامبر ۲۰۲۶ در شورای امنیت سازمان ملل در برابر تمدید سازوکار نظارت مستقل بر تحریم‌های ایران رأی منفی دادند. این اتفاق نشان می‌دهد که در سطح بین‌المللی نیز درباره نحوه برخورد با ایران اجماع کاملی وجود ندارد. البته نباید این واقعیت را بیش از اندازه بزرگ کرد؛ اختلاف قدرت‌های بزرگ با آمریکا الزاماً به معنای حمایت کامل آنها از ایران نیست. اما همین شکاف‌ها نشان می‌دهد که فضای بین‌المللی کاملاً یکپارچه نیست و دیپلماسی ایران می‌تواند از تفاوت منافع قدرت‌ها استفاده کند. در نهایت، مسئله هوانوردی ایران را باید بخشی از یک مسئله بزرگ‌تر دانست: مسئله تاب‌آوری ملی در برابر فشار خارجی. کشوری که تنها یک مسیر، یک شریک، یک منبع مالی یا یک زنجیره تأمین دارد، طبیعتاً در برابر تحریم آسیب‌پذیرتر است. اما کشوری که ده‌ها مسیر و شریک و گزینه جایگزین دارد، حتی اگر هزینه بپردازد، امکان بیشتری برای مدیریت بحران خواهد داشت. بنابرای
پاسخ ایران به تحریم هوانوردی نباید صرفاً در پیدا کردن راهی برای عبور از یک تحریم مشخص خلاصه شود. راه‌حل پایدارتر، ساختن شبکه‌ای از روابط و ظرفیت‌هاست که تحریم نتواند به‌سادگی آن را قطع کند. این شبکه باید همزمان شامل دیپلماسی با دولت‌ها، روابط اقتصادی با شرکت‌ها، ارتباط با دانشگاه‌ها و نخبگان، استفاده از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور، دیپلماسی عمومی، توسعه روابط با همسایگان، تنوع‌بخشی به مسیرهای هوایی و تقویت ظرفیت‌های داخلی باشد. واقعیت این است که تحریم برای ایران هزینه دارد و نمی‌توان این هزینه را انکار کرد. اما هزینه تحریم الزاماً نباید به معنای از دست رفتن قدرت انتخاب باشد.
مسئله اصلی این است که ایران چگونه می‌تواند تعداد انتخاب‌های خود را افزایش دهد. اگر یک مسیر بسته شد، مسیر دیگری وجود داشته باشد؛ اگر یک شرکت عقب نشست، شریک دیگری آماده همکاری باشد؛ اگر یک مرکز مالی محدود شد، شبکه مالی متنوع‌تری وجود داشته باشد؛ و اگر یک دولت تحت فشار قرار گرفت، روابط اقتصادی و اجتماعی آن‌قدر عمیق باشد که تصمیم‌گیری درباره قطع ارتباط با ایران برای آن دولت نیز هزینه داشته باشد. از این منظر، مهم‌ترین پاسخ به تحریم، نه واکنش هیجانی و نه انفعال است؛ بلکه بازطراحی شبکه قدرت است. ایران به جای آنکه صرفاً منتظر بماند تا تحریم‌ها برداشته شوند، باید ظرفیت‌هایی ایجاد کند که اثرگذاری تحریم‌ها را کاهش دهند. این نگاه، هوانوردی را از یک صنعت آسیب‌پذیر به بخشی از راهبرد تاب‌آوری ملی تبدیل می‌کند.
در نهایت، قدرت یک کشور فقط در توانایی مقابله با فشار تعریف نمی‌شود؛ در توانایی ایجاد گزینه‌های جدید نیز معنا پیدا می‌کند. تحریم هوانوردی ایران، هرچند هزینه‌هایی واقعی ایجاد می‌کند، همزمان این فرصت را فراهم می‌آورد که کشور به نقاط ضعف شبکه ارتباطی خود نگاه کند و آنها را اصلاح کند که یکی از آنها متحد شدن شبکه جبهه مقاومت است. اگر چنین نگاهی در سیاست‌گذاری شکل بگیرد، موضوع از چگونه تحریم را دور بزنیم به پرسش مهم‌تری تبدیل خواهد شد و آن اینست که چگونه اقتصادی بسازیم که هیچ تحریم منفردی نتواند ارتباط آن را با جهان قطع کند؟ به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش، بیش از آنکه در یک اقدام منفرد باشد، در ترکیب هوشمندانه دیپلماسی، اقتصاد، هوانوردی، تجارت، روابط منطقه‌ای و ظرفیت‌های اجتماعی قرار دارد. این همان نقطه‌ای است که تاب‌آوری اقتصادی به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود و با وجود تحقق این نگرش است که کلام شهید قاسم سلیمانی را میتوان یادآور شد که فرصتی که در تهدید ها است در خود فرصت ها نیست.