بعضی روزها در تقویم فقط یک تاریخ نیستند؛ خاطرهاند.
نامشان که میآید، گذشته از میان سالها عبور میکند و خودش را به امروز میرساند. هفته دفاع مقدس از همین جنس است؛ روزهایی برای به یاد آوردن انسانهایی که در سختترین سالهای تاریخ معاصر ایران، زندگی خود را در برابر آزمونی بزرگ یافتند؛ مردانی و زنانی که هرکدام سهمی در آن روزهای دشوار داشتند و بسیاری از آنان، دیگر فرصت بازگشت به خانه را پیدا نکردند. سیویکم شهریور ۱۳۵۹ فقط آغاز یک جنگ نبود؛ آغاز دورهای بود که زندگی میلیونها ایرانی را تحت تأثیر قرار داد. شهرها ناامن شدند، خانوادهها دلنگران عزیزانشان بودند و جوانانی که میتوانستند مانند همه همنسلان خود زندگی عادی داشته باشند، راه جبهه را در پیش گرفتند. برای فهم آن سالها، شاید لازم باشد تاریخ را کمی از صفحات کتابها بیرون بیاوریم و به خانهها ببریم؛ به خانه مادری که چشمانتظار فرزندش بود، به پدری که هر بار صدای در را میشنید امیدوار میشد، به همسری که با نگرانی نامهای را باز میکرد و به کودکی که معنای جنگ را از جای خالی پدر فهمید. هر شهید، پیش از آنکه نامی در یک یادواره یا تصویری بر دیوار باشد، انسانی با تمام آرزوهای انسانی بود. میخواست زندگی کند، درس بخواند، کار کند، خانواده داشته باشد و آیندهاش را ببیند. بسیاری از آنان جوان بودند؛ درست در سنی که آدمی تازه میخواهد برای زندگی خود تصمیم بگیرد.
جنگ اما فرصت انتخابهای معمول را از آنان گرفت و آنان را در برابر مسئولیتی قرار داد که برایشان آسان نبود. همین وجه انسانی است که یاد شهدا را زنده نگه میدارد؛ اینکه بدانیم پشت هر نام، یک زندگی وجود داشت و پشت هر مزار، خانوادهای که پس از رفتن او، بخشی از گذشته خود را برای همیشه از دست داد. برخی چهره های این دفاع مقدس شاخص شدند مثل حسن باقری که یکی از چهرههای برجسته آن نسل بود؛ جوانی که در مدت کوتاه حضورش در جنگ، با دقت، ابتکار و شناخت میدانی، نقش مهمی در سازماندهی و طرحریزی عملیاتها ایفا کرد. آنچه نام او را ماندگار کرده، تنها مسئولیتی که بر عهده داشت نیست؛ تصویری است که از یک جوان پرتلاش و مسئولیتپذیر در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ ایران باقی مانده است. زندگی او کوتاه بود، اما اثری که از خود بر جای گذاشت، بسیار فراتر از سالهایی است که فرصت زندگی داشت. دفاع مقدس نسل خاصی تقدیم ایران کرد، شهید قاسم سلیمانی نیز از همان نسلی بود که جنگ را از نزدیک تجربه کرد و سالهای بعد، زندگی و فعالیت او با تحولات امنیتی منطقه پیوند خورد. درباره عملکرد او در سالهای مختلف دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، اما شهادتش در دیماه ۱۳۹۸ به یکی از رویدادهای مهم حافظه عمومی ایران تبدیل شد. نام او برای بسیاری از ایرانیان با سالهای جنگ، حضور در میدان و تجربه نسلی گره خورده است؛ نسلی که جنگ را نه از پشت صفحات کتاب، بلکه در میان آتش و اضطراب و فقدان تجربه کرده بود. در بازخوانی آن سالها، دقت تاریخی نیز بخشی از احترام به شهداست.
پس از پایان جنگ نیز نسلی از نیروهای نظامی و دفاعی کشور تلاش کرد تجربه آن سالها را به عرصههای جدید منتقل کند. نام شهید امیرعلی حاجیزاده در سالهای بعد با حوزه موشکی و دفاعی ایران پیوند خورد. در کنار چهرههای شناختهشده، هزاران انسان گمنام نیز در این تاریخ حضور دارند؛ کسانی که شاید نامشان هیچگاه در رسانهها تکرار نشد، اما سهمشان در آن سالها کمتر از کسانی نبود که بعدها شناخته شدند. تاریخ جنگ فقط تاریخ فرماندهان نیست؛ تاریخ سربازان، امدادگران، پزشکان، رانندگان، کارگران، معلمان، خانوادهها و مردمی است که هرکدام به اندازه توان خود بار آن روزگار را بر دوش کشیدند.
در میان همه نامهایی که از آن سالها به یادگار مانده، نامهای بزرگ و کوچک بسیاری وجود دارد؛ اما هیچ نامی نباید ما را از هزاران انسان بینامی غافل کند که سهمشان در آن تاریخ کمتر از دیگران نبود. تاریخ یک کشور را فقط چهرههای مشهور نمیسازند؛ گاهی مردی که بیآنکه نامش در جایی ثبت شود، از خانوادهاش خداحافظی کرد، یا مادری که سالها با جای خالی فرزندش زندگی کرد، بخشی عمیقتر از تاریخ را در خود نگه داشته است. دفاع مقدس برای ایران فقط یک فصل از کتاب تاریخ نیست؛ بخشی از حافظه مشترک یک ملت است. میتوان درباره جنگ، درباره تصمیمها، درباره فرماندهان و درباره نتایج آن بحث کرد و روایتهای گوناگونی داشت، اما در برابر رنج خانوادههایی که عزیز خود را از دست دادند، زبان باید انسانیتر و صادقانهتر باشد. امروز که به سالهای گذشته نگاه میکنیم، بیش از هر چیز چهره انسانهاست که باقی میماند؛ چهره جوانی که رفت، مادری که ماند، کودکی که بزرگ شد، جانبازی که با زخمهایش زندگی کرد و خانوادهای که یاد عزیزش را در تمام سالهای بعد با خود حمل کرد.
ایران برای آنان فقط یک نام نبود؛ خانه بود، خاطره بود، مادر بود، پدر بود، کوچه بود و آیندهای که دوست داشتند آن را ببینند. آنان رفتند و ما ماندیم. اکنون سهم ما از این میراث، نه فقط یاد کردن، بلکه درست زندگی کردن و ساختن است؛ ساختن ایرانی که نسلهای آینده بتوانند با آرامش در آن زندگی کنند و وقتی از گذشته میپرسند، بدانند که مردان و زنان بسیاری در یکی از دشوارترین فصلهای تاریخ این سرزمین ایستادند تا زندگی ادامه پیدا کند. سلام بر آنان که رفتند، بر آنان که ماندند و رنج کشیدند، بر مادرانی که چشمانتظاری را به دوش کشیدند و بر خانوادههایی که بخشی از وجودشان را در آن سالها جا گذاشتند. و سلام بر ایران؛ سرزمینی که تاریخش فقط از جنگها و پیروزیها ساخته نشده است، بلکه از زندگی انسانهایی ساخته شده که دوستش داشتند، برایش رنج کشیدند و آرزو کردند روزی فرزندانشان در آرامش، در خانهای به نام ایران، زندگی کنند.
اما اگر بخواهیم از میان همه تصاویر آن سالها تنها یک تصویر را انتخاب کنیم، شاید تصویر مادر شهید از همه گویاتر باشد. مادری که فرزندش را بزرگ کرده، بیماریهایش را دیده، نخستین روز مدرسه دستش را گرفته و برای آیندهاش رؤیا ساخته است. سپس روزی رسیده که فرزندش لباس پوشیده و از خانه بیرون رفته است؛ شاید با یک خداحافظی کوتاه، شاید با لبخندی که اضطراب را پنهان میکرد. از آن روز به بعد، زندگی مادر با انتظار معنا گرفته است؛ انتظاری که برای بعضی خانوادهها با بازگشت فرزند پایان یافت و برای برخی دیگر، با خبری که همه چیز را تغییر داد. جنگ را میتوان در آمار و تاریخ ثبت کرد، اما درد آن را نمیتوان با عدد اندازه گرفت. یک صندلی خالی، یک قاب عکس، یک لباس باقیمانده در کمد و نامهای که دیگر نامهای پس از آن نرسید، گاهی از دهها صفحه تاریخ گویاترند. خانوادههای شهدا این بخش از تاریخ را با تمام وجود زندگی کردهاند. برای آنان، جنگ با پایان آتشبس تمام نشد؛ فقدان عزیز، بخشی از زندگی شد و خاطرهای که شاید هرگز کهنه نشود. در کنار شهدا، باید از جانبازان و آزادگان نیز یاد کرد؛ کسانی که بخشی از سالهای جوانی خود را در جنگ یا اسارت گذراندند و پس از پایان آن نیز با آثار آن دوران زندگی کردند. برخی زخمهای جنگ دیده میشوند و برخی دیگر پنهاناند. درد جسمی، خاطرات تلخ، سالهای دوری از خانواده و دشواری بازگشت به زندگی عادی، بخشی از تجربه کسانی است که جنگ را با خود به سالهای صلح آوردند.
دفاع مقدس را نمیتوان تنها در سنگرها جستوجو کرد. در پشت جبهه نیز زندگی باید ادامه پیدا میکرد. بیمارستانها، مدرسهها، کارخانهها و خانهها هرکدام بخشی از این داستان بودند. پزشکی که مجروحی را درمان میکرد، مادری که با امکانات اندک خانواده را اداره میکرد، کارگری که چرخ تولید را متوقف نمیکرد و معلمی که کلاس درس را رها نمیکرد، همه در همان تاریخ حضور داشتند. جامعهای که با جنگ روبهرو شده بود، باید همزمان میجنگید، زندگی میکرد و آینده را حفظ میکرد. امروز، سالها از آن روزها گذشته است. نسلی که جنگ را دیده بود، آرامآرام جای خود را به نسلی میدهد که آن دوران را از روایت پدران و مادرانش میشناسد. این تغییر نسل، اهمیت حفظ خاطره را بیشتر میکند. اگر قرار است نسل جدید دفاع مقدس را بشناسد، نباید آن را فقط در قالب چند نام و چند تاریخ به او معرفی کرد. باید از انسانها گفت؛ از جوانی، خانواده، ترس، دلتنگی، امید، شجاعت و بهایی که خانوادهها پرداختند.
احترام به شهدا نیز تنها در برگزاری مراسم و تکرار نامها خلاصه نمیشود. شاید عمیقترین شکل احترام آن باشد که زندگی امروز را جدی بگیریم. آنان از زندگی خود گذشتند و ما فرصت زندگی داریم؛ پس مسئولیت ما ساختن، آموختن، کار کردن، مراقبت از یکدیگر و حفظ آینده این سرزمین است. وطن فقط جغرافیا نیست؛ خانهای است که در زبان، خاطره، فرهنگ، خانواده و تاریخ ما ادامه پیدا میکند. ایران را میتوان در بسیاری از چیزهای ساده پیدا کرد؛ در صدای مادر، در خانه پدری، در کوچهای که کودکی در آن گذشته، در کتابی به زبان فارسی، در بوی نان، در آسمان شهر، در کوه و دریا و در خاطراتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. شاید به همین دلیل است که دفاع از ایران برای آن نسل فقط دفاع از یک محدوده جغرافیایی نبود؛ دفاع از خانه و خاطراتی بود که معنای زندگیشان را میساخت.
امسال اولین سالی است که امام شهدای انقلاب شهید آیت الله خامنه ای در میان ملت نیستند اما مطمئنا از آسمان ها نظارگر صلابت و اقتدار مردمی هستند که به حبل الله خدا چنگ میزنند و لحظه در دفاع از ایران کوتاهی نمیکنند، امروز وظیفه ما شکل دیگری دارد، ما در میدان جنگ آن سالها نیستیم، اما همچنان در برابر آینده این سرزمین مسئولیم. هرکس در جای خود میتواند سهمی در بهتر شدن زندگی داشته باشد؛ با دانش، با کار، با صداقت، با مسئولیتپذیری و با احترام به انسانهایی که در این سرزمین زندگی میکنند. هیچ کشوری فقط با خاطرات گذشته ساخته نمیشود؛ خاطره باید به انگیزهای برای ساختن آینده تبدیل شود. هفته دفاع مقدس، فرصتی برای فراموش نکردن است؛ اما فراموش نکردن به معنای ماندن در گذشته نیست. باید نام کسانی را که رفتند به خاطر سپرد و در عین حال، برای کسانی که امروز زندگی میکنند و برای کودکانی که فردا خواهند آمد، آیندهای ساخت که در آن جنگ تنها یک خاطره تاریخی باشد. شاید زیباترین ادای احترام به شهدا این نباشد که فقط از رفتن آنان سخن بگوییم؛ بلکه این باشد که قدر ماندن خود را بدانیم. آنان دیگر فرصت ساختن آینده را ندارند و این فرصت امروز در اختیار ماست. آنان بخشی از جوانی خود را در سختترین روزهای این کشور سپری کردند و ما اکنون باید بخشی از توان خود را صرف آبادانی و سربلندی ایران کنیم تا آنروز که شهادت ما رقم بخورد.
1405/07/05